عید فطر؛ عید پایان یافتن رمضان نیست. عید برآمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد میشود. رمضان کوره ای است که هستی انسان را میسوزاند و آدمی نو با جانی تازه از آن سر بر می آورد. فطر ، شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است. بناست که رمضان با سحرها و افطارهایش ، با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد. اگر در عید فطر درنیابیم که از نو متولد شده ایم؛ اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم؛ عید فطر، عید ما نیست .  

* عید سعید فطر مبارک *

تلخی وداع رمضان با قدوم مبارک عید ، گوارا باد .

 

+ نوشته شده توسط آسمونی در دوشنبه ششم مرداد 1393 و ساعت 14:34 |

تعبیر خواب !
مردی داشت در جنگل های آفریقا قدم میزد که ناگهان صدای وحشتناکی که دائم داشت بیشتر میشد به گوشش رسید .
به پشت سرش که نگاه کرد دید شیر گرسنه ای با سرعت باورنکردنی به سمتش می آید و بلافاصله مرد پا به فرار گذاشت و شیر که از گرسنگی ، تورفتگی شکمش کاملاً به چشم میزد داشت به او نزدیک و نزدیک تر میشد که ناگهان چاهی را مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود .
سریع خود را به داخل چاه انداخت و از طناب آویزان شد . تا اینکه صدای نعره های شیر کمتر شد و مرد نفسی تازه کرد ، متوجه شد که در درون چاه اژدهایی عریض و طویل با سری بزرگ برای بلعیدن وی لحظه شماری میکند .
مرد داشت به راهی برای نجات از دست شیر و اژدها فکر میکرد که متوجه شد دو موش سفید و سیاه دارند از پایین چاه از طناب بالا می آیند و همزمان دارند طناب را میخورند و می بلعند .
مرد که خیلی ترسیده بود با شتاب فراوان داشت طناب را تکان میداد تا موشها سقوط کنند اما فایده ای نداشت و از شدت تکان دادن طناب ، داشت با دیواره چاه برخورد میکرد که ناگهان دید بدنش با چیز نرمی برخورد کرد .
خوب که نگاه کرد دید کندوی عسلی در دیواره ی چاه قرار دارد و دستش را که آغشته به عسل بود را لیسید و از شیرینی عسل لذت برد و شروع کرد به خوردن عسل و شیر و اژدها و موشها را فراموش کرد که ناگهان از خواب پرید .
خواب ناراحت کننده ای بود و تصمیم گرفت تعبیر آن را بیابد و نزد عالمی رفت که تعبیر خواب میکرد و آن عالم به او گفت که تفسیر خوابت خیلی ساده است :
شیری که دنبالت میکرد ملک الموت (عزراییل) بوده .......
چاهی که در آن اژدها بود ، همان قبرت است ..............
طنابی که به آن آویزان بودی همان عمرت است ...........
و موش سیاه و سفیدی که طناب را میخورند همان شب و روز هستند که عمر تو را میگیرند .....
مرد گفت : ای شیخ ! پس جریان عسل چیست ؟؟؟؟
گفت : عسل همان دنیاست که از لذت شیرینی آن مرگ و حساب و کتاب را فراموش کرده ای .........

+ نوشته شده توسط آسمونی در شنبه چهارم مرداد 1393 و ساعت 23:21 |

 

یک روز چنگیز و درباریانش برای شکار به جنگل رفتند .
هوا خیلی گرم بود و تشنگی داشت چنگیز و یارانش را از پا درمی آورد .
بعد از ساعتها جستجو جویبار کوچکی دیدند .
چنگیز شاهین شکاریش را به زمین گذاشت و جام طلایی را در جویبار زد و خواست آب بنوشد اما شاهین به جام زد و آب بر روی زمین ریخت .
برای بار دوم هم همین اتفاق افتاد .
چنگیز خیلی عصبانی شد و فکر کرد اگر جلوی شاهین را نگیرم درباریان خواهند گفت چنگیزجهانگشا نمیتواند از پس یک شاهین برآید .پس اینبار با شمشیر به شاهین ضربه ای زد .
پس از مرگ شاهین – چنگیز مسیر آب را دنبال کرد و دید که ماری بسیار سمی در آب مرده و آب مسموم است .
او از کشتن شاهین بسیار متأثر گشت ومجسمه ای طلایی از شاهین ساخت .
بریکی از بالهایش نوشتند :
یک دوست همیشه دوست شماست
حتی اگر کارهایش شما را برنجاند ...
روی بال دیگرش نوشتند :
هر عملی که از روی خشم باشد محکوم به شکست است ...
خدایا ! کمک کن ......
دیرتر برنجیم .......
زودتر ببخشیم ......
کمتر قضاوت کنیم......
و بیشتر فرصت دهیم .......

+ نوشته شده توسط آسمونی در جمعه سوم مرداد 1393 و ساعت 12:49 |
آخرین روز تیر ماه تابستانت بخیر ....
بی خیال نداشته هایت ...
بی خیال غصه هایت ...
بی خیال هر چه تو را نا آرام میکند ...
به من بگو ببینم .......
امروز نفس میکشی ؟؟؟؟
پس خوش به حالت .
عمیق نفس بکش ...
عمیق ...
*عشق را ...
*زندگی را ...
* بودن را ...
بچش .........
ببین ..........
لمس کن ......
و با تک تک سلولهایت لبخند بزن که زندگی زیباست ......
تابستان زیباست ،
شبهای پرستاره اش .....
گرما و درخشش طلایی خورشیدش ......
و روزهای بلندش .....
هندوانه و گیلاس و شربت خنک .....
طعم خوب کودکی ها ....
آبتنی سرظهر .....
در جوی آب با پای برهنه راه رفتن .....
همه زیباست .....
لذت ببر و نقس بکش ....... عمییییییق

+ نوشته شده توسط آسمونی در سه شنبه سی و یکم تیر 1393 و ساعت 23:6 |
چارلی چاپلین :

  چهل (40)سال بیشتر ،مردم روی زمین را خنداندم،و بیشتر ازآنچه آنها خندیدند،خود گریستم.

 

+ نوشته شده توسط آسمونی در شنبه بیست و هشتم تیر 1393 و ساعت 15:24 |

"اتان برن" کودک چهار ساله‌ای به نوعی بیماری نادر مبتلا بود که موجب می‌شد هر کاری که با یک دستش انجام می‌دهد، توسط دست دیگرش به شکل آینه‌ای تکرار شود . 

به گزارش خبرگزاری مهر، وقتی او شیئی را با یک دست بلند می‌کرد دست دیگرش نیز دقیقا همین کار را تکرار می‌کرد.

اتان می‌توانست با در دست داشتن دو خودکار در دست راست و چپش به طور همزمان مطلب بنویسد.

پزشکان با استفاده از اسکن MRI دریافتند یک تومور سرطانی در حال رشد در پشت چشم چپ این کودک قرار دارد.

از این رو آنها توانستند با درمان این تومورها در پشت چشم او زندگی‌اش را نجات دهند.

مادر این کودک می‌گوید پزشکان توانستند همه این تومورها را با موفقیت درمان کنند.

وی افزود: او بسیار خوش شانس بود که با دست آینه‌ای به دنیا آمد چرا که همین مساله موجب شد بیماری او قبل از آنکه دیر شود تشخیص داده و درمان شد.

وقتی اتان چهار ماهه بود مادرش متوجه شد او به نوعی بیماری مبتلا است اما نوع بیماریش وقتی دو ساله شد تشخیص داده شد.

به گفته مادرش، اتان وقتی در سن یک سالگی غذا خوردن را آغاز کرد نمی‌توانست این کار را به درستی انجام دهد. وقتی او ظرف غذا را در یک دست می‌گرفت و قاشق را در دست دیگر، هنگام قرار دادن قاشق در دهانش همزمان ظرف غذا را نیز به دهان می‌برد و از این رو غذا را بر روی خودش می‌ریخت.

اتان به نوعی سرطان چشم کودکی موسوم به رتینوبلاستوما مبتلا بود. پزشکان او را تحت شیمی درمانی، لیزر درمانی، کروتراپی- سردسازی تومور- و پرتودرمانی قرار دادند و توانستند این سر طان را در او درمان کنند.

اتان دید چشم چپ خود را از دست داده است اما هنوز می تواند دوچرخه سواری کند، تنیس و کریکت بازی کند.

+ نوشته شده توسط آسمونی در شنبه بیست و هشتم تیر 1393 و ساعت 14:50 |
یک زن برزیلی 30 ساله دارای چهره ای عجیب است که بیشتر شبیه چهره ی نوزادان تازه متولد شده است ماریا ادته دوناسیمنتو با وجود گذشت 30 سال از عمرش چهره اش تغییر شکل نمیدهد ومثل زمان کودکی خود مانده است!!

+ نوشته شده توسط آسمونی در شنبه بیست و هشتم تیر 1393 و ساعت 14:46 |

می گويند شخصی سر کلاس رياضی خوابش برد. وقتی که زنگ را زدند بيدار شد وباعجله دو مسأله راکه روی تخته سياه نوشته بود يادداشت کرد و بخيال اينکه استاد آنها را بعنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز وآن شب برای حل آنها فکر کرد. هيچيک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت . سرانجام يکی را حل کرد وبه کلاس آورد. استاد بکلی مبهوت شد ، زيرا آنها را بعنوان دونمونه از مسائل غير قابل حل رياضی داده بود.
اگر اين دانشجو اين موضوع را می دانست احتمالاً آنرا حل نمی کرد، ولی چون به خود تلقين نکرده بود که مسأله غير قابل حل است ، بلکه برعکس فکر می کرد بايد حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله يافت.

برای آنکس که ایمان دارد ناممکن وجود ندارد

چند نمونه فراموش نشدني باعث تغيير نگرش پزشكان و روانشناسان شد.

يك زنداني كه قصد فرار داشت بطور مخفيانه خود را در يكي از اتاقكهاي قطار جا داده بود و بعد از حركت فهميده بود كه در يخچال قطار قرار دارد.
زنداني مطمئن بود كه در طي چندين ساعتي كه در يخچال قرار دارد منجمد خواهد شد و دقيقاً اينطور هم شد.
اما بعد از رسيدن به مقصد مشاهده كردند كه زنداني يخ زده در حالي كه يخچال قطار خاموش بوده است و اين نشان ميدهد كه شخص زنداني به خود تلقين كرده كه منجمد خواهد شد و اين تلقين براي او حكم يك تصوير ذهني مطابق با افكار او داشته و همين باعث شده كه سلولهاي بدن وي واقعاً سرما را حس كرده و كم كم منجمد شود.

نمونه ديگر آزمايشي بود كه به پيشنهاد يكي از روانشناسان بر روي دو تن از مجرمين محكوم به اعدام انجام شد.
آزمايش به اين صورت بود كه مجرم اول را با چشماني بسته در حضور مجرم دوم با بريدن شاهرگ دستش او را به مجازات رساندند. در اين هنگام نفر دوم با چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونريزي شديد بود. سپس چشمان نفر دوم را نيز بستند و اين بار شاهرگ دست وي را فقط با تيغه اي خط كشيدند و در اين حين كيسه آب گرم نيز بالاي دست وي شروع به ريختن مي كرد اين در حالي بود كه دست او به هيچ وجه زخمي نشده بود. اما شاهدان يعني پزشكان و روانشناسان با كمال ناباوري ديدند كه مجرم دوم نيز پس از چند دقيقه جان خود را از دست داد چراكه او مطمئن بود كه شاهرگ دستش به مانند نفر اول بريده شده و خونريزي مي كند. ريخته شدن خون را نيز بر روي دست خود حس مي كرده است. در واقع تصوير ذهني او چنين بوده كه تا چند لحظه ديگر به مانند نفر اول هلاك مي شود و همين طور هم شد.

اين نشان مي دهد كه دستگاه عصبي شما با توجه به آنچه فكر مي كنيد يا خيال مي كنيد كه حقيقت دارد واكنش نشان مي دهد.

دستگاه عصبي شما تجربه خيالي را از تجربه واقعي تميز نمي دهد.
در هر دو مورد با توجه به اطلاعاتي كه از ناحيه مغز در اختيار او قرار مي گيرد واكنش نشان مي دهد.
اين يكي از قوانين اوليه و اصولي ذهن است. در واقع اينطوري ساخته شده ايم. وقتي اين قانون را در افراد هيپنوتيزم شده مشاهده مي كنيم شك مي كنيم كه حتما نيرويي مرموز يا فوق طبيعي در كار است.

در واقع آنچه را كه مي بينيم فرايند طبيعي عمل مغز و دستگاه عصبي انسان است و نه چيز ديگر.
در پديده هيپنوتيزم اگر بيمار بدرستي گفته هاي شخص هيپنوتيزم كننده معتقد باشد كارهاي حيرت آور انجام مي دهد و بيمار رفتاري متفاوت از خود نشان ميدهد زيرا طرز فكر و باورش تغيير كرده است.

هيپنوتيزم يا خواب مصنوعي هميشه به نظر اسرار آميز بوده است زيرا هميشه فهم اينكه چگونه باور كردن مي تواند منجر به رفتار غير عادي انسان شود دشوار بوده است. با خواب مصنوعي چنان برخورد شده كه انگار نيرو يا قدرت ناشناخته اي در كار است. اما حقيقت اين است كه وقتي شخصي را متقاعد مي كنيد كه قدرت شنوايي اش را از دست داده رفتار ناشنوايان را پيدا ميكند. وقتي او را متقاعد مي كنيد كه نسبت به درد حساسيت ندارد، مي تواند بدون بيهوشي تحت عمل جراحي قرار گيرد و در اين ميان نيروي مرموزي هم در كار نيست.

+ نوشته شده توسط آسمونی در شنبه بیست و هشتم تیر 1393 و ساعت 14:44 |

تصور اینکه گذر عمر باعث شود روزی از جوانی 23 ساله به فردی سالخورده و 73 ساله تبدیل شوید بسیار ترسناک است، اما وحشتناک‌تر این است که این اتفاق طی چند روز رخ دهد نه 50 سال!

 

«گوین تی فونگ» زمانی که درمان آلرژی (حساسیت) نسبت به غذاهای دریایی را آغاز کرد، تنها 23 سال سن داشت، اما ترکیبی از داروهایی که برای درمان حساسیتش مصرف می‌کرد، در طی چند روز شادابی صورتش را از بین برد و پوست او را به پوستی پیر و پر چین‌وچروک تبدیل کرد.

 

وی که اکنون 26 سال سن دارد به هیچ وجه قابل شناسایی نیست و تنها صدا و رنگ طبیعی موهایش نشانه هایی هستند که همسایه ها می توانند از طریق آنها او را شناسایی کنند.

 دلیل اصلی پیری چند روزه «فونگ» هنوز پزشکان را درگیر خود کرده است.

پزشکان بر سر دو بیماری تردید دارند: اختلالی به نام «لیپودیستروفی» و یا آثار جانبی استفاده بیش از اندازه از داروی استروئید.

با انجام معاینات و آزمایش های جدید بر روی حساسیت پوست «فونگ»، این احتمال می رود که وی به اختلالی به نام «ماستوسیتوسیز» مبتلا شده است، اختلالی لاعلاج که به واسطه وجود تعداد زیادی از سلول های مشهور به Mast (ماست) در بدن انسان به وجود می آید.

 

ابتلا به این اختلال، پیش از اینکه «فونگ» درمان را آغاز کند، باید به تایید برسد، با این همه پزشکان امیدوارند در نهایت بتوانند به نتایج امیدوارکننده ای برسند. این امید وجود دارد که شیوه های درمانی بتوانند 50 تا 70 درصد از پوست او را به حالت طبیعی بازگرداند.

 

«ماستوسیتوسیز» با اختلال پیری زودرس که منجر به سالخوردگی 10 برابر سریع‌تر از حد معمول در کودکان می شود، متفاوت است.

 

نشانه های پیری زودرس از دست دادن موهای سر، بزرگ شدن ابعاد سر، آشکار شدن رگ های خونی از زیر پوست بدن، فرسوده شدن مفاصل و جابه جا شدن کشکک زانو است. همچنین نشانه های این بیماری معمولا از اولین سال تولد کودکان بروز می کنند.

 

دلیل بروز این اختلال، ازدیاد پروتئین «پروگرین» در بدن است، پروتئینی که سلول ها را نابود کرده و روند پیری را تسریع می کند.

+ نوشته شده توسط آسمونی در شنبه بیست و هشتم تیر 1393 و ساعت 14:43 |

دختربچه‌ای که روز جمعه پزشکان مرگش را اعلام کرده بودند فردای همان روز در مراسم دفنش ناگهان به هوش آمد.

به گزارش همشهری، اقوام و دوستاني كه در اين مراسم شركت كرده بودند به هوش آمدن دختربچه سه ساله را معجزه دانسته و از آن فيلمبرداري كردند. گفتني است علت اين رويداد هنوز مشخص نشده و پزشكان فيليپيني مشغول بررسي بيشتر آن هستند.

 

+ نوشته شده توسط آسمونی در پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 و ساعت 1:38 |
یکي از معجزات پیامبر "شق القمر" است، بدين معنا که پیامبر با انگشت خود به ماه اشاره نمود و ماه دو نيم شد. از آنجاکه اين کار خارق العاده بود، از آن به عنوان "معجزه شق القمر" تعبير شده است.
علت پيشنهاد "شق القمر" به پيامبر اين بود که مي گفتند جادو در امور زمين اثر مي گذارد، و ما مي خواهيم مطمئن شويم معجزات پيامبر سحر نيست.
آيات اوليه سوره قمر حاكی از اين است كه ماه در گذشته شكاف عظيمی برداشته و دو نيم شده است و عكس‌هايی كه توسط فضانوردان موسسه ناسا از سطح كره ماه گرفته شده است، شكاف‌ هايی را بر روی اين كره نشان می‌دهد كه وقوع اين معجزه عظيم را اثبات می‌كند.
سفینه ی فضایی آمریکایی " کلمنتاین " که سالها در مدار کره ی ماه کار تحقیقاتی انجام می دهد به این نتیجه رسیده است که کره ی ماه صدها سال پیش به دو نیمه ی متساوی تقسیم شده و دوباره به یکدیگر متصل شدند. يك محقق اردنی با ارسال گزارشی به ناسا آنان را نسبت به این موضوع مطلع ساخت که مسلمانان، این پدیده را متعلق به 1400 سال پیش می دانند و مرتبط به معجزه ای از پیامبر اسلام (ص) به نام " شق القمر" است. ناسا هیچ تفسیری برای کشف خود نیافته است. زیرا این اتفاق نادر تا کنون برای هیچ جرم آسمانی به وقوع نپیوسته است.
موسسه ناسا سال‌ها در اين رابطه مطالعه و تحقيق انجام داده است و مقالاتی فراوانی در اين رابطه ارائه داده‌اند. در اين رابطه شكاف‌هايی فراوانی را می‌توان توسط عكس‌ها بر روی كره ماه ديد اين شكاف‌ها بر سه نوع است؛ اول شكاف‌های مارپيچی است دوم شكاف‌های دايره‌ای است كه گاهی قطرش به هزار كيلومتر می‌رسد و آخر شكاف‌های مستقيمی است كه به طور كمربندی دور ماه را گرفته است. دانشمندان احتمال می‌دهند كه شكاف‌های دايره‌ای در اثر سقوط سنگ‌های آسمانی است؛ اما شكاف‌هايی كمربندی كه دور ماه را گرفته است نمی‌تواند با سقوط سنگ آسمانی پديد آمده باشد. طبق تصاويری كه از توسط فضانوردان ارائه شده است كاملا مشخص می‌شود كه اين دو نيم كره چگونه پس از جدا شدن از هم به يكديگر جوش خورده و متصل شده‌اند.
+ نوشته شده توسط آسمونی در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 و ساعت 16:6 |

اخیرا واقعه ای عجیب در یکی از شهرهای ایالت اوتارپرداش رخ داد که تعجب و شگفتی همگان را برانگیخته است و مردم را شوکه کردو تعجب و شگفتی همگان را برانگیخته است.
قریب به یک هفته پیش یک مادر هندی در شهر فیروزآباد ایالت اوتارپرداش در خوابی عجیب نوزاد دوماهه اش را که سه روز پیش به خاک سپرده بود، زنده می بیند. مادر نگران بلافاصله به سوی محل دفن فرزندش رفته و با کمک چند نفر دیگر جسد وی را از زیر خاک خارج می کند.

 

در کمال تعجب این نوزاد دو ماهه با وجود اینکه سه روز زیر خاک بود، زنده و کاملا سالم در آغوش مادرش آرام می گیرد. این در حالی بود که پزشکان هندی اخیرا از این نوزاد که به بیماری ریوی دچار شده بود قطع امید کرده بودند.

این مادر هندی در تشریح خواب خود اظهار داشت: خواب دیدم فرزندم زنده است و از من می خواهد او را از قبر خارج کنم. من و همسرم هرگز فکر نمی کردیم وی زنده باشد اما زمانی که نوزادمان را از زیر خاک بیرون آوردیم، مشاهده کردیم زنده است. همچنین پزشکان پس از معاینه فرزندمان اعلام کردند که بیماری وی به طور کامل از بین رفته است.

 

 

+ نوشته شده توسط آسمونی در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 و ساعت 0:36 |

آواز و هشدار زمین به انسان:

زمین روزانه پنج مرتبه ندا سر می دهد:

1.    ای انسان! تو برپشت من راه می روی یک روز داخل شکمم خواهی آمد.

2. ای انسان! تو بر روی پشت من چیزهای مختلفی می خوری درشکم من حشرات تن تو را خواهند خورد.

3. ای انسان! تو برروی پشت من میخندی بزودی داخل شکم من گریه خواهی کرد.

4. ای انسان! تو بر روی پشت من خوشنود هستی فردا در داخل شکم من غمگین خواهی شد.

5. ای انسان! تو بر روی پشت من گناه می کنی درحالیکه بزودی درداخل شکم من سزا داده می شوی.

+ نوشته شده توسط آسمونی در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 و ساعت 0:34 |

داد و فریاد مرده:

حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: هرمرده ای چنان فریادی سرمی دهد که اگرانسان زنده ای صدای او را بشنود بیهوش می شود و به جزانسان هرموجودی صدای او را می شنود.

اگرشخص مرده نیکوکارباشد به کسانی که او را به قبرستان حمل می کنندمی گوید زود مرا بدان جا ببرید اگرشما آنجا را می دیدید حتما در بردن من بدان جا عجله می کردید. ولی اگرشخص مرده بدکارباشد خطاب به مردم می گوید مرا بدان جا نبرید اگرشما آنجا را می دیدید هرگزمرا به آنجا نمی بردید.

بعد ازدفن دو فرشته سیاه رنگ با چشمان آبی خواهند آمد لیکن وقتی ازجانب سرمی خواهند او را عذاب دهند نمازآنها را بازمی دارد و می گویند ازاینجا نیایید زیرا که این شخص ازخوف این قبردرنمازمشغول می بود. ازجانب پاها اطاعت والدین مانع می شود، ازجانب راست صدقه و ازجانب سمت چپ روزه آندو فرشته را ازآزار رساندن به شخص مرده بازمی دارند.

زندگی این دنیا چند صباحی بیش نیست ودراین موقع زندگی و تندرستی باید برای قبرو حشرعملی انجام داده شود وگرنه بعد ازموت انسان درقبرقادربه انجام هیچکاری نیست. حتی اگربخواهد یک مرتبه کلمه شهادت و تسبیحی را بخواند به او اجازه داده نمی شود زندگی دنیا مانند راس المال(اصل سرمایه) است که با وجود آن انسان قادربه انجام هرکاری می باشد همانطوری که با تمام شدن اصل سرمایه تجارت دشوارمی شود.

با پایان یافتن زندگی نیزانجام دادن هرعملی غیرممکن می شود(دنیا جای اعمال است، حسابی نیست و آخرت جای حساب است اعمالی درکارنیست) امروزهنگام محنت و کسب و کاراست لیکن انسان غفلت می ورزد و فردا انسان خواهش انجام کاری می کند لیکن وقت تمام می شود.   

     ( فاعتبروا یا اولی الابصار)

+ نوشته شده توسط آسمونی در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 و ساعت 0:31 |

+ نوشته شده توسط آسمونی در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 و ساعت 0:23 |
مشهد ـ خبرگزاری مهر: یک کارگر ساختمانی پس از سقوط از روی یک جرثقیل در ارتفاع ۱۰ متری به داخل محدوده ساختمانی و فرو رفتن ۴ میلگرد در نقاط مختلف بدنش به طرز معجزه آسایی نجات پیدا کرد.

این گزارش دارای عکسهای دلخراش است . . .

 

+ نوشته شده توسط آسمونی در شنبه بیست و یکم تیر 1393 و ساعت 18:21 |

+ نوشته شده توسط آسمونی در شنبه بیست و یکم تیر 1393 و ساعت 18:9 |

هند ، آپارتمانی که در آتش و دود گرفتار شده ، و مادری که برای حفظ جان دختر بچه اش او را از پنجره بیرون نگه داشته تا با دود ناشی از آتش خفه نشود

متاسفانه مادر این کودک بعد از مدتی بعلت خفگی از دود آتش جان سپرد اما نکته شگفت انگیز اینجاست که مادر بعد از مرگش بچه رو رها نکرده و ماموران آتش نشانی تونستن بچه رو صحیح و سالم با آن ارتفاع به زمین
بیاورند


+ نوشته شده توسط آسمونی در جمعه بیستم تیر 1393 و ساعت 1:12 |

دختری را که در تصویر می بینید ، کتی کرکپاتریک نام دارد؛‌

کتی ۲۱ ساله به همراه نامزد ۲۳ ساله خود نیک برای جشن عروسی شان آماده می شوند.

 این عکس تنها چند دقیقه قبل از مراسم عروسی این دو جوان ، در روز ۱۱ ژانویه ۲۰۰۵ گرفته شده است.

کتی مبتلا به سرطان است و بیماری وی در بدترین وضعیت خود قرار دارد؛

وی مجبور است هر روز ساعاتی زیر نظر پزشک و دستگاه های مخصوص قرار بگیرد.

در این عکس ، نیک منتظر است تا کتی یکی دیگر از شیمی درمانی هایش به پایان برساند.

کتی علیرغم تمام درد و رنج ناشی از بیماری سرطان ، ضعف بدنی ، شوک های ناشی از تزریق پی در پی مورفین ، قصد دارد مراسم عروسی خود را بدون هیچ عیب و نقصی برپا کند . وی به خاطر بیماری اش همیشه در حال کاهش وزن است ، به همین خاطر مجبور شد هر چه به روز عروسی اش نزدیک تر می شود ، لباس عروسی اش را کوچک تر و کوچک تر کند.                                          

وی مجبور بود در طول مراسم عروسی اش کپسول تنفسی اش را به دنبال خود داشته باشد . در این تصویر پدر و مادر نیک را می بینید. آنها از اینکه می بینند پسرشان با عشق دوران دبیرستان خود ازدواج می کند بسیار خوشحال هستند.

کتی در ویلچیر خود نشسته و به ترانه ای که نیک و دوستانش می خوانند گوش می دهد.
طی مراسم عروسی ، کتی مجبور می شد برای لحظاتی استراحت کند. او به خاطر ضعف و درد نمی توانست به مدت طولانی بایستد.

کتی تنها پنج روز بعد از مراسم عروسی اش فوت کرد. دیدن زنی که علیرغم بیماری سرطان و آگاهی به عمر کوتاه مدت اش ، ازدواج می کند و تمام مدت لبخند بر لب دارد ما را به این فکر می برد که خوشبختی دست یافتنی است ، مهم نیست چقدر دوام می آورد.

اندکی در این تصاویر و داستان واقعی تامل کنید…

ابتدا به اعماق قلب خود رجوع کنید و حالا دوباره فکر کنید…

 

باید از منفی بافی دست برداریم ؛ زندگی آنقدرها هم که فکر می کنیم پیچیده نیست.

 


زندگی کوتاه است
قوانین را زیر پا بگذار
بسرعت ببخش
با صداقت عاشق شو و با حرارت ببوس
همیشه بخند
هیچ وقت لبخند را از لب هایت دریغ نکن
مهم نیست زندگی چقدر عجیب است
زندگی همیشه آنطور که ما فکر می کنیم پیش نمی رود
اما تا زمانی که هستیم ، باید بخندیم و سپاسگذار باشیم

 

باران باش و ببار!

نسیم باش و آهنگ مهربانی بنواز!

بال هایت را بگستران برای آنان که ناامیدند...

...وگاهی هم چتری باش برای سایه های دل شکستگی و ناامیدی!

 

 

+ نوشته شده توسط آسمونی در چهارشنبه یازدهم تیر 1393 و ساعت 0:53 |

زمانیکه مردی در حال پولیش کردن اتومبیل جدیدش بود کودک 4 ساله اش تکه سنگی را بداشت و بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت. 

مرد آنچنان عصبانی شد که دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محکم پشت دست او زد بدون انکه به دلیل خشم متوجه شده باشد که با آچار پسرش را تنبیه نموده 

در بیمارستان به سبب شکستگی های فراوان چهار انگشت دست پسر قطع شد 

وقتی که پسر چشمان اندوهناک پدرش را دید از او پرسید 

"پدر کی انگشتهای من در خواهند آمد" 

آن مرد آنقدر مغموم بود که هچی نتوانست بگوید به سمت اتومبیل برگشت وچندین باربا لگدبه آن زد 

حیران و سرگردان از عمل خویش روبروی اتومبیل نشسته بود و به خطوطی که پسرش روی آن انداخته بود نگاه می کرد . 

 او نوشته بود " دوستت دارم پدر" 

روز بعد آن مرد خودکشی کرد

همیشه این را به یاد داشته باشید که انسانها برای دوست داشتن و اشیاء برای استفاده شدن آفریده شدند.

+ نوشته شده توسط آسمونی در سه شنبه دهم تیر 1393 و ساعت 1:25 |

+ نوشته شده توسط آسمونی در یکشنبه یکم تیر 1393 و ساعت 23:56 |

پدر داریوش فرضیایی(عمو پورنگ) روز گذشته بر اثر سرطان فوت کرد.

روز گذشته پدر داریوش فرضیایی در سن 85 سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد.
 
پس از آن فرضیایی با انتشار عکسی در کنار پدرش در اینستاگرام نوشت: «پدر عزیزم تولدت مبارک؛ خوش بحالت که زنده شدی و ما همچنان مرده در این دنیای بی‌ارزش غوطه‌وریم... شادی روح همه رفتگان صلوات»

+ نوشته شده توسط آسمونی در یکشنبه یکم تیر 1393 و ساعت 23:44 |

الهام دانش آموز مدرسه ابتدایی است. مدتی است دچار یک بیماری خاص شده و عضلاتش تحلیل رفته است. هر از چندگاهی در بیمارستان بستری می شده ولی به علت دست تنگ بودن خانواده، نتوانسته درمانش را به طور صحیح پی گیری کند.

عمو فیتیله ای ها چند شب پیش به منزل الهام رفتند. خانه ای در کنار خیابان پرطمطراق امام. همان خیابانی که بعضی از مغازه هایش میلیاردی می ارزد و برخی خدا را شکر درآمد میلیونی دارند.

اما الهام در یک خانه محقر ۶۰ متری در بستر بیماری است. در گوشه ای از خانه هم پدرش با مریضی دست و پنجه نرم می کند.

در بالای سرش یک دستگاه ساکشن و یک کپسولی از اکسیژن گذاشته شده، که او را در وانفسای این زندگی سخت همراهی می کنند. معدل سال قبلش ۱۹/۷۵ است. از آثارش می توان فهمید که او دختر هنرمندی است.

خوشبختانه یک خیر میبدی تمام هزینه های درمان الهام را متقبل شده است…

آرزوی مادر الهام سفر به مشهد و پابوسی امام رضا(ع) است. باورتان می شود کسی در میبد باشد و تا به حال به مشهد نرفته باشد! میبدی که این همه هیئت و کاروان در تمام طول سال عازم زیارت امام رضا(ع) می شوند. هنوز هم معرفت هنرمندان فیتیله ای که دیشب هزینه سفر مادر الهام به مشهد مقدس را متقبل شدند.

رئیس اداره بهزیستی میبد با بیان اینکه در کمک به بیماران خاص نیازمندخودباوری هستیم گفت: نقاشی الهام دختر بیماری که چندی پیش گروه فیتیله به عیادتش رفت، در شهرستان 40 میلیون و در کشور چیزی حدود 2 میلیارد تومان به فروش رسیده است.

+ نوشته شده توسط آسمونی در جمعه شانزدهم خرداد 1393 و ساعت 23:52 |

 اولین سالگرد شهادت امید عباسی گرامی باد

امید عباسی مأمور آتش‌نشانی که در سال ۱۳۷۹ به استخدام سازمان آتش‌نشانی پایتخت درآمده بود ظهر روز سه‌شنبه  25 اردیبهشت سال گذشته زمانی که برای اطفای حریق در طبقۀ دهم یک ساختمان مسکونی مشغول بود، با دختربچه‌ای ۹ساله روبه‌رو شد که قصد داشت از ترسِ آتش، خود را از طبقۀ دهم ساختمان به بیرون پرتاب کند، عباسی، با مشاهدۀ این صحنه، به‌سمت او رفت و پس از قرار دادن ماسک اکسیژنش روی صورت دختربچه، او را برای انتفال به محل امن به همکارش تحویل داد، ولی خود دچار دودزدگی شدید شد.

آتش‌نشانان، امید عباسی را به بیمارستان منتقل کردند، اما پس از گذشت کمتر از ۲۴ ساعت، او به‌علت مصدومیت، دچار مرگ مغزی شده‌بود و پس از آن اقدامات برای اهدای اعضای بدن وی ــ که خود نیز پیش از آن با ثبت‌‌نام و دریافت کارت اهدای عضو آمادگی‌اش را برای آن اعلام کرده‌بود

 آتش سوزی ساختمان ده طبقه و نجات دختر خردسال از میان اخگر های گداخته آتش، آخرین سکانس زندگی «امید عباسی» بود، لبخند امید به زندگی از یاد و خاطره هیچ یک از همرزمان وی نمی رود .

+ نوشته شده توسط آسمونی در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 و ساعت 23:50 |




+ نوشته شده توسط آسمونی در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 و ساعت 0:57 |

 

زیبائی عاشق به سکوت است نه به... سرود
زیبائی عاشق به سلام است نه به...... کلام 
زیبائی عاشق به نگاه است نه ..به گناه
زیبائی عاشق ..به یاد تو بودن است ..نه با توبودن 
وبالاخره زیبائی عاشق ......به شعر است واشک وبغض وترانه
نه جسم وبوسه وآغوش و..بهانه

+ نوشته شده توسط آسمونی در سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 و ساعت 15:37 |

+ نوشته شده توسط آسمونی در جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393 و ساعت 12:48 |

+ نوشته شده توسط آسمونی در جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393 و ساعت 12:42 |

گرچند عکس ترانه یازده ساله در حال ضجه های سوزناک در سوگ بستگان درجه یک اش برای رسانه های جهان خوراک پر مخاطبی بود که جایزه ای چند میلیارد تومانی را گرفت اما برای ترانه که حالا یتیم است آن لحظه تلخ ترین و جانسوز ترین لحظه ای بود که با هیج عکس و فیلمی احساس واقعی آن دختر معصوم افغان به تصویر کشیده نمی شود. 

  من هرگاه به یاد ترانه و صدها هزار ترانه غمدیده ای افغانستان می افتم این سوال در ذهنم خلق می شود که چرا ما برای مردم جهان ترانه شده ایم. که فقط به خواندن و گزارش دادن مان می پردازند و به ما به عنوان یک "اُبژه" و "شی" مورد آزامایش و واکاوی نگاه می کنند و بس!

در عکس بالا دختر سبز پوش افغانستانی،‌ترانه اکبری دختری بازمانده از خانواده ای است  که در پرتلفات ترین حمله انتحاری در شهر کابل پایتخت افغانستان و در روز عاشورای ۱۳۹۰ اعضای خانوداه اش را از دست داد. این عکس توسط عکاس ماهر افغانستان مسعود حسینی خبرنگار خبرگزاری فرانسه در کابل گرفته شده است. اگرچه این عکس به عنوان عکس برنده جایزه پولیتزر از افغانستان و توسط یک عکاس افغانستانی به دلیل داشتن فاکتورها و امتیازات حرفه ای عکاسی، انگشت نماشد اما واقعیت این است که در افغانستان صحنه های به مراتب وحشتناکتر و دلخراشتر از این صحنه همواره به وقوع می پیوندد اما کوعکاسی که آن صحنه های تکان دهنده را از گوشه گوشه افغانستان انعکاس بدهد و برای جهانیان به تصویر بکشد؟

به گزارش مشرق به نقل از مهر، محرم سال 1390 بود که ترانه لباس سبزش را برای مراسم عزاداری پوشید. زمانی که او برای عزاداری عاشورا با آن لباس سبز از خانه به همراه خانواده‌اش بیرون می‌رفت هیچ وقت فکر نمی‌کرد که ۷ نفر از نزدیکانش را از دست بدهد و فریادهایش در بهت از دست دادن آنها باعث شود تا همه جهان او را بشناسند و دردناک‌ترین لحظه زندگی‌اش در صفحه اول بسیاری از روزنامه‌های دنیا ثبت شود.

ترانه اکبری اکنون دیگر کاملاً شناخته شده است:  دختری که در عکس برنده ای جایزه پولیتزر امسال در میان جنازه‌های باقیمانده  از یک حمله انتحاری جیغ می‌کشد و ضجه می‌زند؛ فغان‌هایی که به گفته مسعود حسینی،عکاس برنده جایزه پولیتزر مدت زیادی بدون وقفه ادامه داشتند.

+ نوشته شده توسط آسمونی در چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 و ساعت 10:37 |
(( این وبلاگ تا گل میخک روی شاخه ها است به روز نخواهد شد))

گریه کردم گریه هم اینبار آرامم نکرد
دارو خوردم دارو مرفین دار آرامم نکرد
با خیالت راه رفتم در اتاق خالی ام
عکس های مانده بر دیوار آرامم نکرد
شعر خواندم شعر گفتم صد غزل ، صد مثنوی
عشق و شعر و دفتر و خودکارم آرامم نکرد
خواستم یکبار دیگر دل ببندم شاید او
دل سپردن از سرِ اجبار آرامم نکرد
خسته بودم چشم هایم نای خوابیدن نداشت
فکرهای تا سحر بیدار آرامم نکرد
خسته بودم از خودم از زندگی از شعرها
خسته بودم چای با قهوه آرامم نکرد
عاقبت دل کندم از دل بستن و چیزی به جز
سر سپردن به طناب دار آرامم نکرد



با گذر زمان و پشت سر گذاشتن یکی یکی از روزهای فروردین ماه ، به دوران شکوفا شدن گل های میخک نزدیک میشیم ، گل میخکی که در حیاط خانه ما هست برای من یاددآور دلتنگی و روزها و شبهای سکوته ! بوی میخک بذر دلتنگی و خالی شدن دل رو تو من تداعی می کنه و افسوس که تا به امروز هم همچنان ادامه داشته و درمانی نداشته ، مخصوصا وقتی بارون میاد و گلهاش خیس میشه و دونه دونه می ریزه روی زمین ، احساس می کنم طبیعت خیلی بی رحمه و میدونه ته دل من چیه اینطوری اذیت و آزارم میده ؛ میخک برای من نماد یه همراهه که هنوزم با من نفس می کشه و تنها مثل گلش میشه بو و رایحه اونو تو فضای خونه استشمامش کرد فقط همین و همین ، بهار فصل نو شدنه و نو شدن دل من آغاز مجدد دلتنگی برای اون ساله مثل همه سالها و روزها و شبهاش ، گل میخک خودش اینو می دونه ولی اونم دستش بستستو و با دیدن حال و روز من زود پژمرده میشه و عمرش کوتاهه ، میخواد زیاد رو شاخ و برگ نباشه تا من کمتر زجر بکشم .

بهار پشت زمستان بهار پشت بهار....


دلم گرفت؛ از این گردش و از این تکرار

برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم...

اگر چه نگاهت آرامم می کند

محتاج سخن گفتن با تو نیستم...

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...

اگر چه برای تکیه کردن ،

شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!

دوست دارم ، نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم 

دوست دارم بدانی ،

حتی اگر کنارم نباشی ...

باز هم ،

نگاهت می کنم ... 

صدایت را می شنوم ... 

به تو تکیه می کنم

همیشه با منی ،

و همیشه با تو هستم، 

هر جا که باشی!......

 

روزگار بر خلاف آرزوهایم...

سال ها تکراری تر از همیشه

و لحظه هایی که

که می گذرد

اما به سختی

بهار پائیز گونه ام مبارک

 

+ نوشته شده توسط آسمونی در چهارشنبه ششم فروردین 1393 و ساعت 14:44 |